یکم دیر ولی اومدم

پروردگارا! مرا چون خورشید، روشنایی ده و گرمابخش؛ مرا چون مهتاب و ستارگان، نوازش‏گر چشمان دیگران در تاریکی‏ها، مانند دریا زلال و پاکیزه، همچون ابر بهار، لطیف و سایه‏گستر و چون شاخه‏ای گل، زیبا و عطرآگین قرار ده!

خدای من! نمی‏دانم چه بخواهم؛ تو برایم بخواه که می‏دانم بهترین‏ها را برایم اراده خواهی کرد.

ای محبوب لایزال! مرا آینه‏دار اسما و صفاتت قرار ده، تا چون تو از بدی‏های دیگران درگذرم؛ چون تو به همگان فیض برسانم و همانند تو بر عیب‏های دیگران پرده پوشم.

خدای من! چشمانی گریان عطایم کن تا با آن، دل خود را شست‏وشو دهم و آن‏گاه، تو را به تماشا بنشینم.

معبود من! دلم را از دو حسرت بی‏ثمر پاک بدار؛ حسرت چیزهایی که ندارم و حسرت آنچه از دست داده‏ام.

خدایا! چه شگفت‏انگیز است آفرینش تو: آسمان نیلگون با همه ستاره‏های درخشنده و بی‏پایانش؛ خورشید فروزان، با همه برکتی که برای زمینیان دارد؛ کوه‏های سربه فلک کشیده با همه گنج‏هایی که در نهان خویش دارد؛ جنگل‏های انبوه و سرسبز با تمام شکوهی که با خویش دارد و هزاران هزار شگفتی دیگر که بزرگی و جلال و جبروت تو را به نمایش گذاشته‏اند.

ای آن‏که در عقل نمی‏گنجی، شیدایم کن!

خدایا! قلبم تشنه نور و عشق توست، فکرها و آرزوهایم بوی عشق تو را می‏دهد. از سر رحمتت، در فراموشی‏هایم، مرا دریاب و همیشه با من باش؛ حتی آن‏گاه که از یاد تو بی‏خبر مانده‏ام و تو را از یاد برده‏ام.

الهی! مرا از دنیا هر چه قسمت کرده‏ای، به دشمنان خود ده و هر چه از آخرت قسمت کرده‏ای، به دوستان خود ده، که ما را تو بس.

خدای من! شب فرا رسید و صداها خاموش شد، ستاره‏ها در حال غروب کردن‏اند و چشم‏ها به خواب رفته‏اند و هر کس با محبوبش خلوت می‏کند و من با تو خلوت گزیدم.

ای معشوق من! خلوت مرا با تو، همین امشب موجب آزادیم از آتش قرار ده! به عزت تو سوگند، اگر مرا از درگاهت برانی دور نمی‏شوم؛ «به جهت محبتی که از تو در دل من است».

در پناه حق