سکوتم چکه میکند

دریا را به تماشا ایستاده ام در خیالم
موجهای غمگینش بر پاهایم بوسه می زنند
منهم مثل همیشه فقط نگاه میکنم
اما آرام نمیشوم
پیشانیم را جمع میکنم
مشتم را فشار می دهم تا فریاد بزنم
و سکوتم را بشکنم
اما
این سکوت تبدار نیازی به شکستن ندارد
باران واژه های تلخ بر سقف سکوتم آنقدر شلاق زده اند که
سکوتم چکه میکند
اگر سکوتم بشکند غرق میشوم
غرق فریاد هایی از جنس درد
دردی که بازهم سکوتی دیگر را فریاد میزند
محمد
یا حق![]()
+ نوشته شده در شنبه دوم مهر ۱۳۹۰ ساعت 10:50 توسط محمد
|
==================