دیگه از خستگیام خسته شدم

می توان با زیرکی تحقیر کرد
هر معمای شگفتی را
می توان تنها به حل جدولی پرداخت
می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده،دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده،آری پنج یا شش حرف
می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت
می توان چون آب در گودال خود خشکید
می توان همچون عروسک های کوکی بود،با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید....
زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.
حرفی نیست...
فقط یک سکوت سنگین است که بسیار فریاد میزند و دردناک است....
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۸۹ ساعت 21:15 توسط محمد
==================