سحرگاهان، که سر به مُهر، در سجده‏ی نیاز نشسته‏ام، کبوتر دل را بر گنبد دعا به پرواز در می‏آورم و طواف می‏کنم. در کعبه‏ی جان، سیاهی دل را با نور عشق شستشو می‏دهم و جلا می‏بخشم و تجلی عشق در سینه‏ام، خورشید را به میهمانی دل می‏آورد.

چشمان خسته از درد هجران را نخواهم بست و دست‏های به دعا برداشته‏ام را فرود نخواهم آورد. ناله‏ی عشق و درد دوری را با خونابه‏ی دل و اشک خونین، التیام می‏بخشم و سیمای وجودم را با جاری اشک تطهیر می‏کنم.

به اوج امکان پرواز می‏نمایم و زیر لب زمزمه می‏کنم:

خدایا!

 

شیرینی محبت تو را با همه‏ی ذرات وجود، لمس می‏نمایم و ابرهای تیره‏ی تردید، آسمان آبی وجود مرا ترک می‏کنند و تیرهای زهرآگین شیطان به هدف اصابت نمی‏کنند.

در پناه خدا