به غم هايم ايمان دارم

مترسكي بر دلم نهاده ام
اما چه سود
هر كس از راه مي رسد بذر غمي مي پاشد
آفت هم نميگرد اين غمها را
غمها همه ي سرزمين دلم را گرفته اند
هواي دلگيري در مزرعه ي دلم حاكم است
سمفوني صداي كلاغها برآسمان مزرعه ام خبر از غمي تازه مي دهد
ديگر كلاغها از مترسكها نميترسند
مترسكها را بر خواهم داشت
غمها رشد مي كنند و من خستگي درو ميكنم
پرستاري براي دل تنهايم نيست
به غم هايم ايمان دارم
محمد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 23:13 توسط محمد
|
==================